تبليغاتX
یادداشت

یادداشت

یادداشتهای تنهایی

 

ثانیه های خاکستری

 شعرهایم را باد برد و چه تلخ در میان صفحات تقویم ورق خوردم.

دیگر کسی مرا صدا نمی زند. صورتم را می پوشانم تا آینه پوست

بیندازد و گناهانم را خط می زنم تا که یاسهای پژمرده کمر راست کنند

ولی افسوس عصایم را گم کرده ام.

خلوت باران را از یاد برده ام. ثانیه های خاکستری در پی نقوش

اندام مرگ پی در پی سر راهم قد می کشند. در خود فرو می ریزم

دیگر جای من نیست!

ماهیها هوا می خواهند و مترسک اندکی باد برای زنده ماندن و چند

روبان سیاه برای آذین عکس ترک خورده من.

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت18:14توسط م | |

...من چگونه تو شوم.

راههای ناکجا

کارهای بی چرا

ترسم این خیال خام

بی خیال من شود .

 

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت16:50توسط م | |